به نام خدا
پانزدهمین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاریها به میمنت و مبارکی در مصلای تهران در حال برگزاری است. روز پنجشنبه ما ملت همیشه در صحنه باز هم مثل سال گذشته حضور خودمان را در غرفه همشهری جوان به منصه ظهور رساندیم! چند بار رفتم و آمدم و منتظر بچه ها ماندم تا یکی یکی پیدایشان شد.احساس کودکی را داشتم که قهرمان های داستانش را میبیند! شاید اگر محمد رضا گلزار و امین حیایی را میدیدم اینقدر خوشحال نمیشدم! اکثر بچه ها امده بودند. احسان رضایی . محمد جباری. احسان ناظم بکایی. موسی حسینی راوندی . علی به پژوه . حاجی پروانه.منصوره مصطفی زاده و انسیه شهرستانکی هم که مسئول غرفه بودند.با همه مصاحبه کردم.از تحصیلاتشان پرسیدم. و کلی سوالات دیگر.
طول غرفه نسبت به پارسال زیاد شده بود ولی باز هم پاسخگوی این همه بازدید کننده نبود و مجبور بودیم فضای غرفه ی همشهری خانواده را هم اشغال کنیم.چند تا مجله قدیمی و یکی دو تا پوستر هم گرفتیم. بعلاوه مجله این هفته.بساط چیپس خوران هم به راه بود!
ناظم بکایی کمی نسبت به پارسال سنگین و موقر شده بود و نمیخندید.شاید به خاطر فوت پدر بزرگش بود.خدا رحمتش کند.ولی باز هم حاضر جواب بود و سوالات را با شوخی جواب میداد. راوندی خیلی راحت صحبت میکرد وطفره نمیرفت. احسان رضایی هم مثل همیشه بزرگوارانه جواب همه سوال ها را میداد.ولی به پژوه زیاد میلی به حرف زدن نداشت.بر عکس تصور من جباری روحیه خوبی داشت و راحت حرف میزد.
آمار تحصیلات بچه ها را در آوردم : رضایی:دکترای پزشکی عمومی و لیسانس ادبیات.
راوندی : مکانیک آزاد تهران جنوب.
به پژوه: جامعه شناسی دانشگاه تهران.
وقتی از تحصیلات ناظم بکایی پرسیدم گفت خودت حدس بزن. گفتم : یا انسانی یا فنی!( خسته نباشید!)
-دومی. –مهندسی...؟ -خودت بگو. –مهندسی... صنایع ادبی؟! این دفعه دید دیگر نمیتواند بپیچاند و سریع گفت: نقشه کشی آزاد.
جباری:مهندسی برق. گفتم: شما که همه فنی هستید! گفت :بله ما جای روزنامه نگار ها را گرفته ایم و آنها دارند کار های ما را میکنند!
ازناظم بکایی پرسیدم توی هفته نامه گل آقاهم مطلب مینویسد؟ گفت گاه گداری. یکی از دختر خانم ها از ناظم بکایی بابت تمشک هایی که به سریال حضرت یوسف می دهد تشکر کرد و با خنده گفت: خیلی حال میده! باز هم از این کارها بکنید. او هم گفت: ولی سلحشور هر روز به ما زنگ میزند و یک ساعت فحش میدهد!
از احسان رضایی سراغ آقای دوست محمدی را گرفتم و پرسیدم: جدیدا کمی طرح جلد ها عجله ای شده اند.آقای دوست محمدی به جز همشری جوان کجا کار میکنند؟ گفت : هر روز در دفتر مجله هستند و روی گرافیک و صفحه آرایی نظارت دارند.
از علی به پژوه بابت مطلب "میخواهند سوء ظن ما را متوقف کنند" (مصاحبه با بهروز افخمی در شماره 188 ) تشکر کردم و گفتم: باز هم از این کار ها بکنید! گفت: خواننده ها فقط این مطالب را میخوانند و نظری نمی دهند. حق هم داشت ! ما که فقط مصرف کننده ایم!
از راوندی در مورد رویداد در هفته ها و توقیف همشهری جوان پرسیدم و گفتم ایا اینها ربطی به هم ندارند؟ ! گفت : چیزی که به ما گفتند توقیف به خاطر پرونده عاشقی بوده. پرسیدم: به شما تذکری ندادند که مسایل سیاسی را کمتر کنید؟ پاسخ داد: البته همیشه یک خط قرمز هایی هست ولی چیز جدیدی به ما نگفته اند. از او در مورد ایمان جلیلی پرسیدم. گفت : توی ویژه نامه سرنخ کار می کند. از آقای قنواتی هم پرسیدم. گفت : خوشحالم که برگشته و مدیر توسعه مجلات همشهری است.
به خاطر شلوغی داخل غرفه و سریش بازی های من راوندی و ناظم بکایی از غرفه خارج شدند و بحثمان داغ شد انگار میدانستند با یک خواننده حرفه ای طرفند!(بابا حرفه ای!)
به ناظم بکایی گفتم: وبلاگتان را دیر به دیر آپدیت میکنید.گفت: همین طوری که نمیشود باید حقمان را بدهید تا آپدیت کنیم! خواستم بگویم: حق الآپدیت؟! حالا به کدام حساب واریز کنیم؟!
.در مورد انتقاد هایی که از بخش رویداد در هفته می شود پرسیدم و اینکه زبان این صفحه کمی سنگین شده.پرسیدند :چطور؟ گفتم یعنی حتما باید خواننده حرفه ای همشهری جوان باشی تا بتوانی این صفحات را بخوانی. باید کمی زبان این صفحات ساده تر و عامه پسند باشد و اصطلاحات قلمبه سلمبه نداشته باشد!یک سری اصطلاحات هستند که دیگر خیلی لوث شده اند. بعد گفتم مجله سروش هفتگی دو صفحه طنز دارد... ناظم بکایی گفت: شات به شات؟ گفتم: بله. این دو صفحه واقعا جذاب وخنده دار است و من هر بار که میخوانم میگویم کاش رویداد در هفته ها هم اینطوری باشند. بعد مجله را باز کردم تا انتقادات به اوج برسد . چند سوال چهار گزینه ای را در صفحه رویداد در هفته سینما تلویزیون دیدم و گفتم : این چهار گزینه ای ها خیلی لوث شده اند. ناظم بکایی جواب داد : از این به بعد پنج گزینه ای می نویسیم! بعد گفتم: گوی و تمشک ها هم مثل سابق نیستند. گفت: تو تا به حال گوی و تمشک فرستاده ای؟ گفتم بله یکی دو بار فرستادم ولی چاپ نشد. گفت: بعدش دپ زدی؟ !
دیگر داشتم زیاده روی میکردم. هر چه خواستم گفتم! سری به غرفه های دیگر زدم. راستی توی غرفه سروش محسن افشانی را دیدم! آخی! نازی! چقدر خوشگل بود! چشم هایش انگار آبی بود ! به کسی هم اجازه عکس انداختن نمیداد.
خیلی دوست داشتم که ابوالفضل و بر و بچه های وبلاگ همشهری جوان را ببینم ولی نشد.ان شا الله در جشن بزرگ همشهری جوان نزدیک عید غدیر در سالن همایش های برج میلاد! این را حاجی پروانه گفت.
پانزدهمین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاریها به میمنت و مبارکی در مصلای تهران در حال برگزاری است. روز پنجشنبه ما ملت همیشه در صحنه باز هم مثل سال گذشته حضور خودمان را در غرفه همشهری جوان به منصه ظهور رساندیم! چند بار رفتم و آمدم و منتظر بچه ها ماندم تا یکی یکی پیدایشان شد.احساس کودکی را داشتم که قهرمان های داستانش را میبیند! شاید اگر محمد رضا گلزار و امین حیایی را میدیدم اینقدر خوشحال نمیشدم! اکثر بچه ها امده بودند. احسان رضایی . محمد جباری. احسان ناظم بکایی. موسی حسینی راوندی . علی به پژوه . حاجی پروانه.منصوره مصطفی زاده و انسیه شهرستانکی هم که مسئول غرفه بودند.با همه مصاحبه کردم.از تحصیلاتشان پرسیدم. و کلی سوالات دیگر.
طول غرفه نسبت به پارسال زیاد شده بود ولی باز هم پاسخگوی این همه بازدید کننده نبود و مجبور بودیم فضای غرفه ی همشهری خانواده را هم اشغال کنیم.چند تا مجله قدیمی و یکی دو تا پوستر هم گرفتیم. بعلاوه مجله این هفته.بساط چیپس خوران هم به راه بود!
ناظم بکایی کمی نسبت به پارسال سنگین و موقر شده بود و نمیخندید.شاید به خاطر فوت پدر بزرگش بود.خدا رحمتش کند.ولی باز هم حاضر جواب بود و سوالات را با شوخی جواب میداد. راوندی خیلی راحت صحبت میکرد وطفره نمیرفت. احسان رضایی هم مثل همیشه بزرگوارانه جواب همه سوال ها را میداد.ولی به پژوه زیاد میلی به حرف زدن نداشت.بر عکس تصور من جباری روحیه خوبی داشت و راحت حرف میزد.
آمار تحصیلات بچه ها را در آوردم : رضایی:دکترای پزشکی عمومی و لیسانس ادبیات.
راوندی : مکانیک آزاد تهران جنوب.
به پژوه: جامعه شناسی دانشگاه تهران.
وقتی از تحصیلات ناظم بکایی پرسیدم گفت خودت حدس بزن. گفتم : یا انسانی یا فنی!( خسته نباشید!)
-دومی. –مهندسی...؟ -خودت بگو. –مهندسی... صنایع ادبی؟! این دفعه دید دیگر نمیتواند بپیچاند و سریع گفت: نقشه کشی آزاد.
جباری:مهندسی برق. گفتم: شما که همه فنی هستید! گفت :بله ما جای روزنامه نگار ها را گرفته ایم و آنها دارند کار های ما را میکنند!
ازناظم بکایی پرسیدم توی هفته نامه گل آقاهم مطلب مینویسد؟ گفت گاه گداری. یکی از دختر خانم ها از ناظم بکایی بابت تمشک هایی که به سریال حضرت یوسف می دهد تشکر کرد و با خنده گفت: خیلی حال میده! باز هم از این کارها بکنید. او هم گفت: ولی سلحشور هر روز به ما زنگ میزند و یک ساعت فحش میدهد!
از احسان رضایی سراغ آقای دوست محمدی را گرفتم و پرسیدم: جدیدا کمی طرح جلد ها عجله ای شده اند.آقای دوست محمدی به جز همشری جوان کجا کار میکنند؟ گفت : هر روز در دفتر مجله هستند و روی گرافیک و صفحه آرایی نظارت دارند.
از علی به پژوه بابت مطلب "میخواهند سوء ظن ما را متوقف کنند" (مصاحبه با بهروز افخمی در شماره 188 ) تشکر کردم و گفتم: باز هم از این کار ها بکنید! گفت: خواننده ها فقط این مطالب را میخوانند و نظری نمی دهند. حق هم داشت ! ما که فقط مصرف کننده ایم!
از راوندی در مورد رویداد در هفته ها و توقیف همشهری جوان پرسیدم و گفتم ایا اینها ربطی به هم ندارند؟ ! گفت : چیزی که به ما گفتند توقیف به خاطر پرونده عاشقی بوده. پرسیدم: به شما تذکری ندادند که مسایل سیاسی را کمتر کنید؟ پاسخ داد: البته همیشه یک خط قرمز هایی هست ولی چیز جدیدی به ما نگفته اند. از او در مورد ایمان جلیلی پرسیدم. گفت : توی ویژه نامه سرنخ کار می کند. از آقای قنواتی هم پرسیدم. گفت : خوشحالم که برگشته و مدیر توسعه مجلات همشهری است.
به خاطر شلوغی داخل غرفه و سریش بازی های من راوندی و ناظم بکایی از غرفه خارج شدند و بحثمان داغ شد انگار میدانستند با یک خواننده حرفه ای طرفند!(بابا حرفه ای!)
به ناظم بکایی گفتم: وبلاگتان را دیر به دیر آپدیت میکنید.گفت: همین طوری که نمیشود باید حقمان را بدهید تا آپدیت کنیم! خواستم بگویم: حق الآپدیت؟! حالا به کدام حساب واریز کنیم؟!
.در مورد انتقاد هایی که از بخش رویداد در هفته می شود پرسیدم و اینکه زبان این صفحه کمی سنگین شده.پرسیدند :چطور؟ گفتم یعنی حتما باید خواننده حرفه ای همشهری جوان باشی تا بتوانی این صفحات را بخوانی. باید کمی زبان این صفحات ساده تر و عامه پسند باشد و اصطلاحات قلمبه سلمبه نداشته باشد!یک سری اصطلاحات هستند که دیگر خیلی لوث شده اند. بعد گفتم مجله سروش هفتگی دو صفحه طنز دارد... ناظم بکایی گفت: شات به شات؟ گفتم: بله. این دو صفحه واقعا جذاب وخنده دار است و من هر بار که میخوانم میگویم کاش رویداد در هفته ها هم اینطوری باشند. بعد مجله را باز کردم تا انتقادات به اوج برسد . چند سوال چهار گزینه ای را در صفحه رویداد در هفته سینما تلویزیون دیدم و گفتم : این چهار گزینه ای ها خیلی لوث شده اند. ناظم بکایی جواب داد : از این به بعد پنج گزینه ای می نویسیم! بعد گفتم: گوی و تمشک ها هم مثل سابق نیستند. گفت: تو تا به حال گوی و تمشک فرستاده ای؟ گفتم بله یکی دو بار فرستادم ولی چاپ نشد. گفت: بعدش دپ زدی؟ !
دیگر داشتم زیاده روی میکردم. هر چه خواستم گفتم! سری به غرفه های دیگر زدم. راستی توی غرفه سروش محسن افشانی را دیدم! آخی! نازی! چقدر خوشگل بود! چشم هایش انگار آبی بود ! به کسی هم اجازه عکس انداختن نمیداد.
خیلی دوست داشتم که ابوالفضل و بر و بچه های وبلاگ همشهری جوان را ببینم ولی نشد.ان شا الله در جشن بزرگ همشهری جوان نزدیک عید غدیر در سالن همایش های برج میلاد! این را حاجی پروانه گفت.
1 نظرات:
salam
ارسال يک نظر